خدانگهدار
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و روزگار به کامتون شیرینتر از قطاب و باقلواهای ما باشه.
این چند روزه توی تمرینات تاکتیکی بودم و نتونستم آپ بشم.
بعد از مدتها دوباره رفتیم و کلی خاکی شدیم .خاکی شدنی که روحتو از خاک بر می داری و به ...
به هر حال از اینکه بر نامه یه وقفه توش افتاد شرمندگانم ،واقعا عذر می خوام.
اما چند نکته :
۱)از همه دوستان متشکرم که وارد این بحث شدن
۲)چند تا از دوستان گفته بودن ما همه کامنتها رو نمایش نمی دیم که کاملا اشتباهه.
فقط تعداد کمی از کامنتها رو حذف کردم اخه حرفهای واقعا زشتی زده بودند(منظورم فحشای آبداره نه انتقادهای تند) و از نظر اخلاقی دیدم صحیح نیست .
۳)دوستان فراموش نکنید مطالبی که براتون ارسال می کنم رو برای کامنتهاتون هم بفرستید و در وبلگتون هم قرار بدید تا این ذنجیره پاره نشه.
۴)هرچند دوست داشتیم برادران و خواهران از هر دیدگاهی با ما تماس داشته باشن اما گویا فقط ما را لایق فحاشی خود دانستند به هر حال بازم می گوییم" ایرانی دوستت داریم"
اما نظرات شما پیرامون بحث"به نظر شما آزادی به چه معناست؟"
۱)آزادی یعنی اینکه وقتی یکی حتی از سر حماقت کاری میکنه تو دلت فحشش ندی و تو وبلاگت پشت سرش ننویسی آخه مگه اینا چتون دارن
مگه باید به تو یکی ام توضیح بده که چرا این لباسو میپوشه
بابا مگه نمیگین خدا میگه دین اجباری نیست
چرا به زور مرمو میکنین تو بهشت
آزادی یعنی اینکه وقتی تو با آگاهی اون لباس زیبا رو انتخاب میکنی
کسی به خودش اجازه نده اسم امل بذاره رو ت وبهت جسارت بکنه
آزادی یعنی اینکه ریا نکنی
خودتو یا لباست چیز دیگه ای نشون ندی
آزادی یعنی اینکه ذهنت و فکرت آزاد باشه
شاید تو دنیای واقعی عملی نباشه و لی تو ذهن و فکرت آدم آزادی باشی و به افکار همه احترام بذاری و یه ذره تو ذهنت جا واسه این جمله بذاری که شاید من اشتباه میکنم
باور کن حتی این امل گفتن به تو هم از اعمال خودت ناشی میشه
مقابله به مثله دیگه
درست مثل بچه کوچولوها
تو به اون میگی زشت اونم به تو میگه امل
هر دوتون جبهه میگیرین به لباستون
ولی بهتره هر دوتون همدیگرو راحت بزارین
فقط محض رضای خدا
داستانک..............................http://suny13.blogfa.com/
۲)آزادی یعنی حق داشته باشی چیزی رو که حقیقت هست با صدای بلند بگی و کسی جلوتو نگیره و بهت نگه چرا گفتی ؟
قرن ۲۱ همینجاست ......................... http://www.donyaye-gharne21.blogfa.com/
۳)آزادی یکی از عالیترین ارزشهای انسانی و جزء معنویات است فوق حیوانیت و فوق حد مادی، انسان شرافتمند آزادی را فدای شکمش نمیکند و حاضر نیست از آزادی خود به خاطر منافع اقتصادی و جانی و مالی بگذرد ولی در فرهنگ مادی این جوری نیست. آزادی اسلامی یعنی احترام به کرامت الهی خود کرامت انسان یعنی به خودت احترام بگذار و از کارهای پستی که شایسته شرافت انسانی نیست دوری کن.
فدایی سید علی ......................... http://basiji65.blogfa.com /
۴)به ديدگاه بند آزادي به معناي انقلاب اسلامي است كه 32سال پيش رخ داد...
به دوري از ظلم دشمن،بيانات خود را توصيف كردن را آزادي مي گويند...
نه به اين كه در روز عاشوراي حسيني عزاداري سيد وسرور سالار شهيدان را تبديل به اغتشاش كنند و عده اي را مورد ضرب وشتم قرار دهند كه اين را ثابت كنند كه ما خواستار آزادي هستيم...آن هم آزادي بيان...
من از جنبش سبز سوال دارم...آيا اين آزادي بيان است؟شما در ان روز هر چه كه داشتتيد،هر عقده اي كه داشتيد رو كرديد به گفتن... پرچم امام حسن را به آتش كشانديد...عكس امام را آتش زديد و با توهين به امام خامنه اي وامثال ان...ونظام اسلامي...
آيا اين آزادي بيان است؟
طنز سیاسی..............................http://ghaemie.blogfa.com/
۵)آزادی یعنی اوج بندگی
یعنی به جایی برسی که به جز محبوب چیز دیگری نبینی
و همه چیزت را برایش فدا کنی
حتی فرزند شش ماهه
شروع خوب........ ...................http://www.shoroekhoob.blogfa.com/
۶)آزادي در تفكر اسلامي، قداست ديني دارد. آزادي را كه خداوند به من داده است نميتوانيد محكوم كنيد. آزادي در اسلام يك تكليف است! نه اينكه شما حق داري آزاد باشي و اگر خواستي از آزادي خود صرفنظر كني. نه! بايد آزاده زندگي كني و اين يك تكليف الهي است.آزادي يكي از عاليترين ارزشهاي انساني و جزء معنويات است فوق حيوانيت و فوق حد مادي، انسان شرافتمند آزادي را فداي شكمش نميكند و حاضر نيست از آزادي خود به خاطر منافع اقتصادي و جاني و مالي بگذرد ولي در فرهنگ مادي اين جوري نيست. آزادي اسلامي يعني احترام به كرامت الهي خود كرامت انسان يعني به خودت احترام بگذار و از كارهاي پستي كه شايسته شرافت انساني نيست دوري كن. هيچ كس حق ندارد به ما فرمان بدهد. مگر اينكه كسي فرمان خدا را به ما ابلاغ كند حتي اگر خلاف منافع اقتصادي و مادي تو باشد. سقف كرامت انسان در اومانيسم سقف يك حيوان است. اصلا كرامت انسان با مباني الهي ثابت ميشود نه با مباني اومانيستي.
استاد رحیم پور ازغدی توی این حرفاشون آزادی رو کاملا بیان کردن پس همین نوشته ها فکر میکنم کافی باشه!
وحدت نامه.......................http://vahdat-naame.blogfa.com/
۷)آزادي مطلق يعني همه عقايد به يك اندازه اجازه ترويج داشته باشند همه عقايد محترماند يعني چه؟ نژادپرستي، گاوپرستي، مگر اينها عقيده نيستند؟ مگر دختركشي در جزيرهالعرب عقيده نبود؟ آزادي عقيده محترم است نژادپرستي و سگپرستي اينها همه محترماند. بعضي از اين عقايد ضد كرامت انسانياند. نميشود به نژادپرستي احترام گذاشت.در فرهنگ اسلامي اينها محكوماند و رد ميشوند. در يك كشوري حكومت موروثي عقيده است. اين عقيده نميشود محترم باشد و اجازه فعاليت داشته باشند. هيچ جاي دنيا اين طوري نيست! در انگليس كالجهاي اسلامي به دليل فعاليتهاي اسلامي تعطيل شدند، در كشورهاي اروپايي حجاب را...(ادامه این مطلب را در کامنت به نام خود ایشان بخوانید)
وحدت نامه.......................http://vahdat-naame.blogfa.com/
۸)آزادی یعنی توان داشتن انجام کاری بدون آنکه انجام آن باعث صدمه وزیان به همنوعان وحتی غیر آن باشدالبته حدود آن باید توسط اکثریت یا قانون مشخص شده باشد وبردو گونه تکوینی وتشریعیست، مثلا وقتی انسان بنا به وجود ذاتی در مقابل یک کار شدنی قرار می گیرد فطرتا تشخیص می دهد این کار را بهتر است انجام بدهد یا بلعکس که خود این تشخیص آزادیست وهمینطور هیچ شخصی حق ندارد مالک اراده وعمل دیگران بشود حتی اگر در این راه آزاد باشد
آزادی از نظر اجتماعی : فرد یا اشخاص تا جایی آزادند که به آزادی شخص یا اشخاص ویا حتی جامعه صدمه نزنند.
ببخشید که بیشتر از این نتونستم خلاصه اش کنم.
پاریز شهر دلیران.....................http://basijepariz.blogfa.com/
۹)در مورد ازادی هم راستش بحثش خیلی مفصله
مثلا یه نمونش اینه که خوده ما جیرجیرکا به شخصه آزادی ینی اینکه
هر وقت دلمون خواست جیرجیر کنیم که البته بسیار هم آزادیماااااااا
تاحالا که پیش نیومده جیرجیرا تحصن و تجمع کنن اما اگه لازم بود بتونیم راحت جیرجیرمونو بکنیم و کسی با حشره کش نیوفته به جونمون و....
متاسفانه انقد طولانیه که در حوصله جمع نمی گنجه حالا اگه دیدم دوستان استفاده کردن میام بقیشو میگم.
جیرجیرک کوچولو.........................http://dordo.blogfa.com/
۱۰)فقط میدونم آزادی به معنی بی بند و باری نیست و کشور ما در نهایت آزادیه واقعا همین طوره که هر کس میخواد هرجوری میگه و مینویسه و میگرده
باران................................http://www.afagh70.blogfa.com/
۱۱)آزادی در نظر من در همان حدود الهی خوبه.خدایی که انسان رو آفریده و جیک و بوک ما رو می دونه خودش خوب قوانینی برامون گذاشته.در ضمن آزادی یه انسان نباید موجب سلب آزادی از دیگران بشه ضمن این که برای زندگی اجتماعی انسان باید قوانین جامعه رو هم رعایت کنه وگرنه هرج و مرج میشه.
با ولایت تا شهادت............................http://velayi.persianblog.ir/
ادامه دارد...
سلام دوستان.
امیدوارم در پناه خدایی که در این نزدکیست سالم و موفق باشید.
از اینکه دوستان اینقدر نسبت بهم لطف دارن واقعا نمی دونم چی بگم.با کامنت ها تون همیشه بهم نیروی دوباره می دید .
راستش چند وقتی سر گرم کلاسهای جنگ سایبری بودم و نتونستم آپ بشم.
چند وقتیه یه برنامه تو ذهنمه اما نمی دونم چطوری عملیش کنم(آهای خانومای جووون فکر بد نکننا نمی خوام ازدواج کنم
).
راستش به فکر اینم که با همدیگه یه برنامه تبادل نظر بذاریم،نظرامون رودر مورد اتفاقات مختلف بیان کنیم و تو وبلاگمون نظرای دوستامونو منعکس کنیم.
یعنی هر هفته یه موضوع رو مطرح می کنیم و اونو تو وبلاگمون میذاریم و از دوستان و لینکهامون دعوت می کنیم تا درباره این موضوع ابراز عقیده و نظر کنن .(البته اینکه در مورد چی بحث کنیمو آخر هر هفته به مشورت میزاریم و رای گیری میکنیم)
بعد این نظرات رو همراه با آدرس وبلاگی که نظر داده به نمایش میزاریم
مثلا ممکنه بحث از اینجا شروع بشه که "به نظر شما انقلاب مصر ادامه انقلاب ایرانه"
فرض کنید وبلاگ الف نظری رو توی کامنت من میزارن(البته حد اکثر ۳ خط)
من این نظر رو بر میدارم و تو وبلاگم توی صفحه اصلی میزارم و جلوش ادرس وبلاگ رو می نویسم.
حالا اگه ۵۰ نفر هم عقیدشون رو گفتن ما همین کارو انجام میدیم.
هر وبلاگ علاوه بر این وظیفه دیگری هم داره و اون اینه که بعد از ۳ روز تمام نظراتی که توی وبلاگش گذاشترو برای دوستانی که براش کامنت فرستادن ارسال کنه.
حتما واقفید که اینNETWORK می تونه چقدر گسترده بشه.
اهداف این کار :
۱)افزایش امار وب و در نتیجه افزایشSEO
۲)تبادل نظر آزاد
۳)خروج از یکجانبه گراییی و دگماتیسم
۴)آشنایی با وبلاگهای گوناگون
۵)آشنایی با افراد همفکر(همینطور افراد با دیدگاههای متفاوت)
۶)بالا بردن روحیه انتقاد پذیری
۷)آشنایی با مفاهیم و واژگان سیاسی
۸)ایجاد یک شبکه اجتماعی از اقشار مختلف با تفکرات مختلف در کنار هم
نظرتون رو حتما برام بنویسد .امیدوارم با هم بتونیم یه کار بزرگ بکنیم.
راستی نظرات مخالف و موافق هر دو رو خواهیم آورد.
حالا نوبت ماست!!!!
اولین مبحث هم این باشه که "به نظر شما آزادی به چه معناست؟"
(نظراتتون رو در حد دو یا سه خط بنویسید)
منتظرما
اطرافتان را ببینید ؛پر است از آدمهایی که انواع و اقسام لباس ها را پوشیده اند .یکی جین پوشیده ،یکی کتان پوشیده ،یکی مخمل پوشیده ،یکی لباس رنگی پوشیده یکی سیاه پوشیده ، یکی سفید پوشیده ،یکی لباس آرم دار پوشیده یکی لباس بی آرم پوشیده ، لباس یکی نوشته دارد ، لباس دیگری عکس دارد و ... ولی هیچکدام از اینها برای هیچ کس چندان مهم نیست و شاید بیشتر از یک لحظه کسی را به فکر وا ندارد.اما کافیست فقط یک نفر یک پیراهن یقه آخوندی و یا یک اورکت بسیجی و یا یک شلوار بسیجی به تن داشته باشد ... وای ، آسمان به زمین می آید .مخصوصا اگر در دانشگاه یک همچین اتفاقی بیفتد که دیگر فاجعه می شود.یکی می گوید:« مگر اینجا پادگان است که لباس نظامی پوشیده اند؟» ، آن دیگری می گوید:« یارو را جو گرفته است»،سومی به او چپ چپ نگاه می کند و ... .خیلی جالب است فضای دانشگاه پر است از لباس هایی که آرم و فرم و دوخت غربی و بیگانه و عقاید منحرف و گاهاً شیطانی دارند ولی هیچگاه کسی به آنها گیر نمی دهد و یا چندان او را در ذهن خود مواخذه نمی کند ولی کسانی که لباس های حزب اللهی بپوشند باید به صد نفر جواب پس بدهند.چه کسی گفته اورکت بسیجی یک لباس نظامی است ؟کدام لباس نظامی را دیده اید که درجه و رسته و اتکت و شلوار و کلاه و کفش مخصوص نداشته باشد؟ من که یک اورکت بسیجی به یاد روزهای مقاومت هموطنان و هم کیشانم که در مقابل بیگانگان ایستادند ، می پوشم باید خجالت بکشم یا کسی که آرم و فرم لباس هایش نشانگر شیطان پرستان و همجنس بازان است؟لباس من نشانگر عقیده و ایدئولوژی من است و می توانم ساعت ها در رسای آن برای دیگران صحبت کنم و توضیح دهم اما بقیه چطور ؟کسی که روی لباسش نوشته شده EMENEM چه توضیحی دارد؟اصلاً معنی و منشا این کلمه را می داند؟اصلاً عقاید و منش این گروه را می داند؟
تاسف بارتر اینجاست که بعضی از به ظاهر هم قطاران ما هم به این لباس واکنش نشان می دهند و اینجاست که باید دل انسان خون شود .من برای پوشیدن لباسی که نماد شجاعت، مقاومت ، ظلم ستیزی ، آزادگی و سرافرازی است باید توضیح دهم ولی کسی که لباس های عجیب و غریب و غربی می پوشد «با کلاس» است و احترامش واجب .اما من که می خواهم حتی در پوششم هم از عقاید الهی ام دم بزنم «اَخ» و «اُمُّل» خوانده می شوم.عجبا ... کار زمانه برعکس شده.اگر من هم پیراهنی می پوشیدم که نافم پیدا باشد و شلواری که فاق یک دکمه داشته باشد و لباس زیرم از گوشه و کنار آن بیرون بزند و پشتم هنگام خم شدن تا کجاها نمایان گردد، شاید اینقدر ملامت نمی شدم.شما بگویید که حق با کیست...
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
نمی دونم چرا این روزا اینقدر یاد دوران انتخابات می افتم شاید به خاطر...(گیر ندین که نمیگم).
دیروز یه جایی یکی از دوستان رو دیدم . یادمه دوران انتخابات خیلی با هم کل کل داشتیم از بچه های سبز بود (البته هنوزم هست).دستبند سبز هنوزم رو دستش بود، دستبندش منو یاد یه خاطره انداخت.
و اون خاطره اینه:
ساعت پنج و نيم شيش شب بود(دوشب قبل از انتخابات) داشتم از پل معالی آباد به سمت ایستگاه اتوبوس پياده راه میرفتم تا برم خونمون توی شهرک گلستان و تو فكر خودم بودم، صداي يه پسر بچه منو به خودم آورد: عمو ميشه اينو برام ببندي؟
يه پسر بچه 5 يا 6 ساله بود و يك دستبند سبز رنگ هم دستش و گرفت طرف من و خواسته شو گفت چند لحظه مكث كردم با ديدن اون دستبند حالت عجيبي بهم دست داد قبلنا وقتي اين دستبند هارو مي ديديم يه حس خوبي داشتیم و احساس مي كردم كسي كه اينا رو مي بنده نذري، نيازي، اعتقادي چيزي داره اما اتفاقات چند هفته گذشته و مخصوصا روزهاي آخر و شب هاي آخر قبل از انتخابات يه كم نظرمو عوض كرده بود همينطور كه مكث كرده بودم جلوي پسر بچه در عرض 4 ثانيه تمام اتفاقات شب ها و روزهاي گذشته از جلوي چشمم رد شد يادم اومد چند شب پيش كه با دوچرخه ام(نخندین مگه دانشجوی دوچرخه سوار ندیدین؟)پرچم سه رنگ ايران رو نصب كرده بودم و تو كوچه هاي شهرک گلستان برا خودم مي رفتم چند تا سبزپوش اول سعي كردن مسخره ام كنند و هي گفتن ايران مگه بازي داشته؟بعد كه بي توجهي منو ديدن سعي كردن كه پرچمهاي كشورشون ايران(نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران) رو پاره كنند و از دوچرخه ام بكنند كه با چه بدبختي فرار كردم يادم اومد چند شب قبلش كه تو بلوار چمران داشتيم جلوشون شعار ميداديم و اونا هم ميزدند و مي رقصيدند و حركات جلف از خودشون در مي آوردند وقتي ديگه از رقصيدن ارضا نشدند دست به سنگ پراني بردند، در حاليكه بين ما بچه ها و زن ها بودند ولي مراعات هيچكس رو نمي كردند آتش نفرت تو چشماشون هويدا بود انگاري برا اون رقصي كه تو خيابونا ازش محروم شده بودند تك تك ماهارو مقصر ميدونستن و حاضر بودن براي رسيدن به عياشي و فساد خودشون هركاري رو بكنن يادم اومد فرياد برادرم رو كه كمك ميخواست وقتي كه چند تا جوون متعرضش شدن با چه بدبختي از ميون اونا درش آورديم و جمعيت رو به آرامش دعوت كرديم يادم اومد چطور ناگهان به سر بغل دستي ام سنگ اصابت كرد و و خون از سرش جاري شد و نگاه پر از سئوالش كه چرا؟و به چه حقي اونا اين كارا مي كنن؟يادم اومد وقتي داشتم با دوچرخه ام به طرف فلكه اول ميرفتم چطور چند تا موتوري سبز پوش با ديدن پرچم كشورشون ايران(نه غزه .....) عصباني شدن و به طرفم اومدم و سعي داشتن كه با لگدپراني منو بندازن و اگه نرسيده بودم به پليس هاي مستفر در فلكه اول شهرک گلستان معلوم نبود كه چه سرنوشتي در انتظارم بود يادم اومد مراسم جشني كه تو استاديوم شهید دستغیب گرفتن و منم رفتم تا آگاهانه انتخاب كنم و چيزي جز فساد و بي احترامي و تحقير طرفداران رقيب و تخريب به بدترين شكل ممكن چيزي نديدم يادم اومد روز مراسم تو ورزشگاه حافظیه كه چطور چند تا دستبند سبز به دست، به خودشون جرات داده بودن كه بيان جلو استادیوم و جلو اون جمعيت چند ده هزار نفري اون روز شعار بدن و خيالشون هم راحت باشه كه حتي يك نفر هم متعرضشون نخواهد شد يادم اومد وقتي كه كنار خيابون بوديم و پرچم سه رنگ ايران دست خودم و دوستامو هم دانشگاهیام بود ماشين هايي كه صداي ضبطشون گوش فلك رو كر ميكرد تا ميرسيدن به ما چطور از به كار بردن بدترين الفاظ و بياحترامي ها ابايي نداشتن معني دموكراسي و احترام به نظر مخالف رو با تموم وجود در ميون اونها ديده بودم و از نزديك حس كرده بودم تمام اين خاطرات مثل برق وباد از تو ذهنم گذشت نگاه پسر بچه هنوز به نگاهم بود چشمان معصومش دوست داشتني بود يه بغض سنگين تمام قلبمو گرفته بود خواستم براش از حقیقتی که درجریان بود بگم خواستم براش از انقلاب مخملی بگم خواستم براش از جبهه مشارکت بگم خواستم براش از جورج سوروس بگم خواستم از اتفاقات تلخی که قرار بود در آینده بیافته بگم خواستم براش از بازیچه شدن نمادهای مذهبیمون بگم خواستم از سواستفاده از علاقه مردم به پرچم سبز حسین بگم ولی ...
جولوش زانو زدم دستبند سبز رو ازش گرفتم و دستان ظريف و كوچيكشم روي زانوم گذاشتم و با همون بغضي كه داشتم شروع كردم به بستن دستبند وقتي تموم شد بغلش كردم و پيشونيشو بوسيدم اون كه منتظر بود تا دستبند سبز رنگش رو هرچه زودتر به دوستاش نشون بده از بغلم با گفتن عمو دستت درد نكنه در اومد و با خوشحالي دوان دوان دور شد زانو هام ديگه قوت نداشت كه بايستم بدنم از يادآوري اون خاطرات يخ كرده بود همون جا نشستم و بغضمو شكوندم و همونطور به پسر بچه كه داشت كم كم مثل يه نقطه مي شد نگاه كردم و گريستم .....
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
چند روز پیش از میدان امام حسین می گذشتم که نگاهم افتاد به مکانی که سابقا ستاد آقای میر حسین بود یکدفه فکری مثل برق از ذهنم گذشت .اگر موسوی بعد از آن جنجالها و راه انداختن آن جریانات انارشیستی پیروز این رقابت می شد چه اتفاقی می افتاد. یا مثلا فردایش روزنامه های ... چه تیتری می زدند.(امان از دست خودم که همه اش فکرم توی تیتر مجلات و روزنامه هاست) راستی چه مقاله ای مینوشتند؟ این مقاله میتوانست این طور شروع بشود که: «شکست سنگین اصولگرایان درانتخابات دهم نشان داد که افسانه انقلاب اسلامی به تاریخ پیوسته و جدایی دین از سیاست و حکومت در جامعه در حال گذار ایران امروز وارد مرحله تازهای شده است. ایرانیان دیروز در انتخابی آگاهانه نشان دادند که چگونه قواعد زندگی در جهان مدرن را آموخته و برای رسیدن به قافله جهانی هر مانعی را درهم خواهند شکست. پیام 22 خرداد، پیامی است سهمگینتر از پیام دوم خرداد برای همه خام اندیشان متوهمی که نتوانستهاند واقعیت جهان امروز را در یابند و کماکان در خرافات و توهمات ذهنهای عقب مانده شان گرفتارند...»
روزنامهها و مجلات رقیب اگر احمدینژاد شکست میخورد چه تیترها و مقالاتی را در شمارههای بعد از22 خرداد میگنجاندند؟ وچگونه خاک دین وانقلاب وآرمانگرایی وعدالتخواهی و... را به توبره میکشیدند؟
از جمله جوکهایی که در دوره انتخابات و بعد از آن مد شده بود حمله به تحجّر از سوی کسانی بود که خود از بزرگترین مدافعان و مروّجان یا قاعدان در برابر تحجّر در ده پانزده ساله گذشته بودهاند.
خوشبختانه موضع ما بچه حزب الهی ها (حالا فرض کنید مثلا در ابرکوه خودمان فقط فرض کنید) نسبت به تحجّر مشخص است اما خیلی زور دارد که اولین پیشگامان آرمان زدایی از دین و حذف عدالتخواهی از قاموس انقلاب امروز عَلَم مبارزه با تحجّر بر دارند و فریاد آی دزد! آی دزد! سر دهند.
کار به جایی رسیده است که حتی « کارگزاران » هم ضد تحجّر شدهاند!
یک عمر تلاش کنی که پای عدالت را از دین کوتاه کنی و اسلام را در محدوده مسائل فردی و خصوصی به زنجیر بکشی و بعد به یک باره یاد امام بیفتی و از صحیفه نور کُد بیاوری و راه به راه مصاحبه و سخنرانی و... کنی که ما بیداریم و نمیگذاریم میراث آن امام سفر کرده به دست متحجّرین پایمال شود!
زهازه. حبذّا. آفرین. براوو. هورا.
شما و امام؟! شما و مبارزه با تحجّر؟ اگر شما به میدان مبارزه با تحجّربیایید میدان به کجا برود؟!
توی خانههای چند صد میلیونی بنشینی و با آخرین مدل موبایلت که دیروزعوض کردهای با فلان دخترک خبرنگار دربروکسل یا لندن یا تهران اینجور اختلاط بفرمایی که: ما به خاطر عشق وارداتی که به تفکر حضرت امام نورا...مضجّعه الشریف داریم باید نگرانی خودمان را نسبت به ظهور مجدّد تحجّر در جامعه ابراز بنماییم. وبعد آروغ شام هتل هیلتونت را پنهان کنی و اینطور ادامه بدهی که: « ما از حضرت امام قدّس ا... نفسئ الزکیّه آموختهایم که با تفکر طالبانی...»
ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟
از قرار معلوم کار ما از این به بعد مضاعف شده است. از یک طرف باید حواسمان به ریاکارهای نان به نرخ روز خوری باشد که زیر چتر ساده زیستی و شعارعدالتخواهی احمدینژاد دنبال حاکم کردن اسلام مناسکی و متظاهر هستند و از طرف دیگر باید به حساب کسانی برسیم که سالهاست کلمهای در اعتراض به حاکمیت سرمایه داری و اشرافیت بر زبان نراندهاند و هر چه از مفاسد و منکرات و تبعیضها و محرومیتها دیدهاند « مَرّوا کِراماً » فرمودهاند و در برج عاج انزوای تنزّه طلبانه برای مردم شرطهای طاق و جفت برای نزول اجلال دوباره به عرصه سیاست تعیین فرمودهاند و درست چند ماه مانده به انتخابات یادشان افتاده که ما به غیر از اعتراض به توقیف فلّهای مطبوعات، وظیفه مهم دیگری داشتهایم و آن هم مبارزه با تحجّر و دفاع از تفکر اسلام انقلابی در برابر جماعت متحجّربوده است. آی مردم به صحنه بیایید که تا موفقیت نوچهها و رفقای ما برای تبدیل جمهوری اسلامی به یکی از اقمار سرمایه داری فقط یک " یا حسین " دیگر مانده است!
یکی نیست به حضرات بگوید « شریک دزد و رفیق قافله؟» اول لطف بفرمایید مرزهایتان را با دوستان لیبرال دموکراتتان مشخص کنید و یک سوزن به شتر سرمایه داری که در خانه تان خوابیده است بزنید و بعد جوالدوز را در پهلوی بچه حزب اللهیهایی فرو کنید که جو گیر شده و- به زعم شما – فکر کردهاند احتمالا رایحهای از شهید رجایی به مشامشان رسیدهاست.
در هر صورت هر چه پیشتر میرویم مبارزه ظریفتر میشود.
نمیدانم داستان " پس انداز" سید مهدی شجاعی را خواندهاید یا نه؟ سال 69 چاپ شده وربطی به مسایل اخیر ندارد ولی این روزها نمیدانم چرا دایم توی ذهنم است. داستان از یکی از خواستگاریهای اول انقلاب شروع میشود که عروس وداماد بر سر میزان زهد و ساده زیستی دعوایشان میشود وعروس خانم معتقد است باید یک چادر زد توی بیابان وکَفَش را هم روزنامه پهن کرد وهمان جا زندگی کرد و به هیچ چیز" کمتر از این " قانع نمیشود.
بالاخره وصلت سر میگیرد ولی از بخت بد داماد بیچاره، بد میآورد و یک خانه یک خوابه گیرش میآید و میماند که چطور به عروس خانم اطلاع بدهد که از معیارهای ساده زیستی عدول کرده و....اما عروس خانم با کمال بزرگواری میپذیرد که زندگی در چنین سرپناهی را تحمّل کند تا بعدا" امکانات ساده زیستی فراهم بشود و....
دردسرتان ندهم این بزرگواریهای عروس خانم آنقدر ادامه پیدا میکند که حاضر میشود حتی زندگی در یک خانه سه خوابه با مبلمان فلان واثاثیه بهمان را تحمّل کند و دست آخر داماد بیچاره را که تحمّل این همه تحمّل خانم را ندارد مجبور به طلاق میکند.
حالا حکایت ملت است ودولت جدید.
دولت جدید با کرشمه ساده زیستی دل مردم را برده است ولی از همین حالا میشود بوی طوفان را شنید. طوفان توجیه در راه است
" چه کار میشود کرد آقا؟ ما که به یک پیکان راضی هستیم. اگر نبود احساس وظیفه نسبت به تسریع درانجام مطالبات مردم، حتی حاضر بودیم فولکس هم سوار بشویم. ولی چه میشود کرد؟ مجبوریم به خاطر مردم این بنزها و... را تحمّل کنیم.اصلا" به خاطر مردم بدتر از اینهایش را هم حاضریم تحمّل کنیم."
در برابر این طوفان لااقل چند تا فوت بکنیم که ماجرای طلاق انشاءالله تکرارنشود. نعمت بزرگی روی آورده است و هر نعمتی یا زمینهای است برای زیادت – به شرط شکر – و یا مقدّمهای بر عذابی شدید – به شرط کفران -. امیدهای بسیاری در دلها زنده شده است. فضای جدیدی میتواند شکل بگیرد. رایحه طیّبهای میتواند به مشام برسد. آن مهرورزی که رئیس جمهور منتخب بعد ازعدالتخواهی اصلش دانسته و به آن فراخوانده است لازمه تحقق چنین فضایی است. مهر ورزیدن با همه. همه ایرانیان. حتی جهانیان. مهر ورزیدن با کودکانی که حسرت هر آنچه تلویزیون جمهوری اسلامی تبلیغ میکند بر دلشان میماند، مهر ورزیدن با پدرانی که زیر بار فقر و شرم فرسوده میشوند، مهر ورزیدن با دخترانی که فریاد خودسوزی شان در هیاهوی بانوی صلح نوبل گم میشود، مهر ورزیدن با مادرانی که شهروندان درجه n ام جامعه مدنیاند و خواستههای میلیونها نفرشان به اندازه یک دختر آقازاده برای دوچرخه سواری در چیتگر هم جدی گرفته نمیشود، مهر ورزی با همه آنها که برای حفظ انگشتر عقیقمان از ترس نگاهشان به رکوعهای گرم و قنوتهای داغ گریختیم، مهرورزی با همه مسکینان ویتیمان واسیرانی که به بهانه مشغولیت به ختم انعام یا زیارت عاشورا، در خانه را به رویشان نگشودیم. مهر ورزی با همه انسانها. حتی آنها که دوست وشریک ورفیق و همسایه و... نیستند.
و از دل چنین مهری است که چنان قهری میجوشدکه:" والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الاماء لرددته ". مهر فاطمی وعلوی.
هرزه هر بته که رویید به داسش بندیم
گرد خود هرکه بچرخد به خراسش بندیم
سفر دشت غریبی است نفس تازه کنیم
آخرین جنگ صلیبی است نفس تازه کنیم
زخم وامانده خصم است ونمکدان شما
"ای جوانان عجم جان من و جان شما
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
بعضی عادتها ریشه در وجود انسان دارد و کمتر کسی است که بتواند به راحتی بعضی از عادتهایش را تغییر دهد وبا این اینرسی بوجود آمده مقابله کند .
من هم از این قاعده مستثنا نیستم و عاداتی دارم که ترک آن برایم ناممکن می نماید
.
یکی از این عادات ؛عادتی قدیمی است که به دوران کودکی بر می گردد و آن اینکه من هر روز صبحم را با آیاتی از قرآن مجید آغاز و شبم را با شعری از حافظ شیرازی تمام می کنم. امروز هم طبق عادت هر روز قرانم را باز کردم تا چند آیه ای از آن را برای بترک روز نو تلاوت کنم.
اما بر خلاف معمول که از میانه ی قران مجید سوره ای را می خواندم به سراغ سوره مبارکه بقره رفتم که جز سوره های آغازین است.
وقتی آیات 8 تا15 سوره بقره را می خواندم دیدم چقدر با مسائل روز ما و اتفاقات اخیر و حتی به جبهه گیری بعضی از خواص قرابت دارد چراکه حقیقتا قرآن برای تمام اعصار و نسلهاست.
به قول ناپلئون بناپارت(سخن ناپلئون را آورده ام تا ببینید حتی کسانی که کمترین اعتقادی به اسلام هم ندارند چطور در مقابل این کتاب الهی زبان به تحسینن گشوده اند.):"حقیقتا قرآن کتابیست که سعادت نوع بشر را تضمین میکند و راه سعادت را به او نشان میدهد."
یکی از مسائل مهمی که با رجوع به قرآن به عنوان راهنمای جامع مسلمنان می تواند مورد توجه و بررسی قرار گیرد، مسأله فتنه و چگونگی مواجهه با آن و شناخت چهره واقعی فتنه گران می باشد.
این کتاب روشنگر، در موارد متعددی، توجه مسلمانان را به مقوله فتنه و نقشه های فتنه گران، معطوف و مؤمنان راستین را به هوشیاری در برابر کسانی که با راه انداختن گردباد فتنه، فضای فرهنگی و سیاسی جامعه را غبار آلود کرده و بدین وسیله حق را باطل و باطل را حق جلوه می دهند، فراخوانده است.
بی تردید، هر جامعه ای و بخصوص جامعه آرمان گرا و انقلابی ما، همواره در تیررس توطئه های بدخواهان و فتنه طلبان قرار گرفته و خواهدگرفت و تنها با بصیرت و هوشیاری است که می توان به مقابله با نقشه های شوم آنان برخاست. و این هوشیاری و بصیرت زمانی حاصل می شود که افراد جامعه، نسبت به مقوله فتنه، ترفندها و نشانه های فتنه گران و نیز شیوه های مقابله با آنان، آگاهی کافی داشته و از رهنمود های آخرین کتاب آسمانی و همچنین هدایت های امامان معصوم(ع)، مخصوصاً امام علی (ع) که بخش زیادی از زندگانی سیاسی خود را در ستیز با فتنه گران، سپری کرده ، بهره مند گردد. چانچه در حدیث است
« هنگامی که فتنه ها بر شما روی آورد و امر بر شما شد، به قرآن مراجعه کنید.» یعنی در واقع از قرآن در حوادث و طوفان فتنه ها، هدایت و راهنمایی بخواهید و می دانیم زمانی این راهنمایی تحقق می یابد که ما آیات مربوط به فتنه و فتنه گران را بررسی و از پیام های روشنگرایانه آن درس بگیریم.
و چه زیبا و پر معنیست این آیات:
آیات مبارک 8-15 سوره بقره:
وگروهی از مردم منافق گویند که ما ایمان آوردیم به خدا وروز قیامت و حال آنکه ایمان نیاورده اند(8)
خواهند خدای و اهل یقین را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را و این را از سفاهت نمی دانند(9)
دلهای آنان مریض است پس خدا بر مرض (جهل وعناد)ایشان بیفزاید و آنها راست عذاب دردناک بدین سبب که دروغ می گویند( وبا اهل ایمان دو رنگی و ریا و نفاق می کنند)(10)
و چون آنان را گویند که در زمین فساد نکنید پاسخ می دهند ما اصلاح گریم (11)
آگاه باشید که اینان سخت مفسدند و مخرب ولی خود نمی دانند(12)
و چون به آنها گویند ایمان آورید چنانچه دیگران ایمان آورده اند پاسخ دهند که چگونه ایمان آوریم به مانند بیخردان،آگاه باشید که ایشان خود سخت بی عقل و بی خردند ولی نمی دانند(13)
چون به اهل ایمان بر خورندگویند ما ایمان آوردیم و چون با شیطانهای خود خلوت کنند گویند ما باطنا با شمائیم و تنها مومنان را استهزا می کنیم(14)
خدا با آنها استهزا کند و در بیابان جهل وگمراهی حیران و سرگردان باشند(15)
حالا که این آیات را خواندید کمی به عقب برگردید و در حرفها و بر خوردهای بعضی از افراد بیشتر تامل کنید.
1) به اینکه تعدادی خود را انقلابی می خوانندند حال آنکه ...
2)به اینکه قصد فریب مردم را ا با سخنانشان داشتند
3)گروهی که راه دو رنگی را پیمودند ومرزها را بین خود و دشمنان مشخص نکردند
4) و چون آنان را گویند که در زمین فساد نکنید پاسخ می دهند ما اصلاح گریم(آیه 11)
5)آنان که خود را دانا و روشن فکر می دانند و بقیه را با الفاضی مثل"گرسنگان اتیوپی ، لشگر قالبمه به دست ، جک وجوات ، و... می خوانند و حتی 1 رای خود را برابر چند رای مردم عادی می دانند
6)رفتار دوگانه بعضی از افراد که در جایی خود را ولایی می خوانند و در جایی هم پیاله منافقین اند
7) و پایان کار 9 دی است
وقایع سال گذشته اگرچه ظاهری سیاسی و اجتماعی داشت اما علت ان بیش هر چیز در حوزه ی فرهنگ نهفته بود اصولا جنبش های اجتماعی اگر چه نیاز به محرک هایی سیاسی و اقتصادی دارد اما در بستری فرهنگی و فکری رخ می دهد.
اما محرک های اقتصادی و سیاسی به تنهایی کافی نیست کما اینکه در دوران جنگ ٬هم در اوج تنگای اقتصادی و هم در اوج جدال سیاسی درون جبهه انقلاب بودیم اما بستر فرهنگی اجازه تزلزل در صفوف انقلابیون را نمی داد . سال ها پیش وقتی رهبر انقلاب سخن از شبیخون فرهنگی (زمان ریاست خاتمی بر مسند وزارت ارشاد) به میان اورد شاید کسی باور نداشت امروز این شبیخون فرهنگی به بار نشیند.
به نظر من دغدغه های جنبش مرده سبز بر خاسته از فضای عقلانی نبود و در بستر فرهنگ هوی محور رشد کرده بود نه فرهنگ تعقل و خدا محور. مگر ارمان های جنبش سبز چه بود ؟ ایا حرفی از ارمان های اصیل عقلانی بود؟ وقتی شعار نه غزه ونه لبنان باشد . وقتی عدالت خواهی به مسلخ آزادی (با تفسیر لیبرال) می رود وقتی به جای مرگ بر آمریکا(نماد استکبار) مرگ بر روسیه آن هم از سر لجبازی نه از سر استقلال طلبی سر داده می شود وقتی اشرافیت از ضد ارزش به ارزش تبدیل می شود وقتی ولایت و ستون خیمه دین حذف می شود وقتی فرد گرایی با تفسیر اومانیستی بر پیکر جنبش سایه می افکند وقتی تکثرگرایی با تفسیر پلورالیزم دینی تبلور پیدا می کند وقتی خودی و غیر خودی معنا ندارد و حق وباطل یکسان فرض می شود وقتی دین از سیاست تفکیک می شود دیگر جایی برای فرهنگ عقل محور و خدا محور باقی نمی ماند. انقدر واژه مردم و دموکراسی را مقدس کرده اند که کوچک ترین انتقاد را برنمی تابد اما امروز نوک پیکان انتقاد من به بخشی از مردمی (ولو در اقلیت باشند) است که در این فرهنگ سیر می کنند. مگر مردم کوفه مردم نبودند؟ مگر کسانی که علی (ع)و حسین(ع) را تنها گذاشتند مردم نبودند؟ مگر کسانی که امروز در خانه غصبی فلسطین نشسته اند مردم نیستند؟ مگر کسانی که به بوش و اولمرت و نتانیاهو رای دادند مردم نیستند؟ مگر مردم کنونی جهان مردم نیستند؟ اگر همین مردم کنونی جهان لایق بودند که ولی عصر(عج) در جمعشان ظاهر بود. پس این هاله تقدس چیست که دور این واژه کشیده اند؟ اگر در فرهنگ هوی محور تمام مجراهای تحریکی انسان درگیر این گستردگی تنوعات شهوانی باشد که دیگر جایی برای تعقل نیست. اگر ما در فرهنگ توحیدی روزه می گیریم و مجراهای تحریکی را می بندیم برای اینست که مجراهای ادراکی ما باز شود. پس اگر فرهنگی مبتنی بر لذت گرایی آن هم در فضای مشتهیات جسمانی باشد انتظار عدالت طلبی و آزادی خواهی و ارزش های انسانی انتظاری بیهودست.
این شبیخون فرهنگی با دور زدن ایدئولوژیک انقلاب و استحاله از درون شروع شد و با گسترش ابزارهای تحریکی از ماهواره گرفته تا انواع ابزارهای دیجیتال رشد کرد و هنری که تحریک را ارضا می کند و نه ادراک را به خدمت گرفت و در صحنه اجتماعی نمود یافت. من گاهی اوقات که به نظر خودم بیشتر در مدار توحید قرار می گیرم احساس می کنم به میزان الهی بودنم یافته های عقلانی دارم اما وقتی درگیر ارضای مجراهای تحریکی می شوم کاملا خاموشی عقل را احساس می کنم و حتی در این زمان تفکر هم برای من مشکل می شود. امروز تمام ابزار ها به خدمت گرفته شده اند تا حواس مردم ما را به خدمت بگیرند و جایی برای جولان عقل باقی نگذارند.
اما به هدایت و مدیریت الهی با وجود این سنت های الهی مردم ما این انقلاب را به صاحبش خواهند رساند
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
دوست عزیزمان صادق در گفتار"آیا چادری ها هم در این بانک سهمی دارند؟"مطالبی را فرموده بودند که پس از آوردن مطالب ایشان جوابیه ای مختصر عرض می کنم.
salam age enharfa ke neveshtey doroste man ye soual daram chera dar television ma jaei baraye soukhanrani maraje mokhalef nist
سلام صادق عزیز.
از اینکه به وب من آمدی سپاس.
مساله سانسور و مخالفت دو امر متفاوتند.
گاهی ما مطلبی را حذف و سانسور می کنیم که شاید با آن مخالف نیستیم اما در شرایط کنونی ضرر آن بیش از منفعت است.
در مسائل ایدئولوژیک ما با اصل آزادی موافقیم اما با اصالت آزادی نه.چون اصالت آزادی یعنی به طور مثال تساوی جهل و دانش یعنی شما نباید به من چیزی بیاموزید چون مخالف جهل من است.حضرت ابراهیم با توجه به اصل آزادی بتها را شکست نه بر اساس اصالت آزادی.
اگر حضوربعضی از افراد در سیما را با بحث آزادی بیان بخواهیم تبیین کنیم با ید حضور افرادی از جنس لائیک و فرق ضد دینی و گروههای منحرف را نیز بپذیریم.که این با اصالت آزادی هم خوانی دارد نه اصل آزادی.و گذشت زمان و حضور این گروهها ممکن است باعث بوجود آمدن جریانات آنارشیستیک شود.
البته نا گفته نماند که بعضی از افراد مخالف، افرادی تکنوکرات هستد که اوامر نیروهای بیرونی را دنبال و اجرا می کنند(و عاقلانه نیست که سیمای ما با پول بیت المال تریبون صدای دشمنان شود) هر چند بعضا افرادی نوستالوژِیک هم در میان ایشان هستند اما سابقه نشان از تایید حال کنونی افراد نیست.
یا حسین.
امروز صبح مطابق برنامه هر روزکه ساعاتی را با مطالعه روزنامه ها می گذراندم.روزنامه ها را ورق می زدم در این بین چشمم به مطلبی از روزنامه کیهان افتاد که مقایسه ای زیبا از دوحادثه که یکی سبب انقلاب نخست(پیروزی انقلاب)ودیگری سبب انقلاب سوم(حماسه ۹ دی)گردید کرده بود.
تصمیم گرفتم قسمتی از آن را برای دوستان بیاورم.

۹دی بر همشهریانم در ابرکوه وبه تمام همسنگران ولایی ام در تمام ایران مبارک و فرخنده باد
ماجراي ۱۹دي ماه قم
روزنامه كيهان، شماره 19826 به تاريخ 8/10/89، صفحه 12 (سياسي)
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
حتماً تبلیغات جدید بانک کشاورزی را که با عنوان «من هم در این بانک سهمی دارم» در تلویزیون پخش می شود را دیده اید.در این پیام بازرگانی اقشا ر مختلف خانم های ایرانی از
مهندس و مهماندار هواپیما گرفته تا پزشک و دانشجو و خانه دار و جوان 18ساله و ... را می توان دید.این پیام بازرگانی هر بار در مورد یک گروه خاص از خانم ها پخش می شود .مثلا در یکی از این تبلیغات تلویزیونی می بینید که پنج یا شش خانم دانشجو حضور دارند و یکی از آنها جلوی دوربین می آید و در رابطه با طرح «دختران آفتاب» بانک کشاورزی و مزایای آن برای دانشجویان صحبت می کند.در نوع دیگری از این پیام بازرگانی می بینید که چند خانم 18 ساله دور یک کیک تولد 18 سالگی نشسته اند و شمع آن را فوت می کنند و یکی از این خانم ها رو به دوربین کرده و در رابطه با مزایای طرح «ایران دخت» بانک کشارزی برای خانم های جوان صحبت می کند.برای خانم های خانه دار و شاغل و مهندس و ... نیز نوعی از همین تبلیغ تلویزیونی وجود دارد.
نکته جالب و قابل توجه در این سلسله تبلیغات این است که با وجود این که اقشار مختلف خانم ها در این تصاویر حضور دارند ولی هیچ کدام چادر به سر ندارند. حرف من این نیست که باید همه ی آنها چادری باشند من می گویم اگر نمونه آماری هم بگیرید حداقل یک نفر از این پنج نفر طبیعتاً باید چادری باشد. در واقع این پیام بازرگانی به طور غیرمستقیم این را می خواهد بگوید که هیچ کدام از زنان ایرانی با هر شغل و تخصص و مهارتی چادری نیستند.حتی یک نفر!حتـی یک خانم دانشجو،مهندس،خانه دار،پزشک،دختر 18 ساله هم در ایران نداریم که چادری باشد. اگر هم هستند بعد از این نباید باشند .اگر هم می خواهند باشند ما آنها را نمی بینیم! چون ممکن است هنگام تبلیغ کارت بانک«دختران آفتاب» بانک کشاورزی چادرشان زیر پایشان گیر کند و بخورند زمین و نتوانند نظر مخاطب را جلب کنند! نه تنها این پیام بازرگانی بلکه تمام تبلیغات تلویزیون همینگونه است.آخرین باری که یک خانم چادری را در تبلیغات تلویزیون دیده اید به چه زمانی برمیگردد؟اصلاً یادتان هست؟ این در حالی است که در نود درصد تبلیغات ، بانوان حضور دارند.به نظر شما دلیل سانسور چادر چیست؟ نگویید برای «جذب مشتری بیشتر» که فاجعه است.اگر در صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم از فیزیک بدنی زنان برای جذب مشتری بیشتر استفاده شود که همه ما باید از خجالت وغصه ی این مصیبت برویم بمیریم. مثلاً این صدا و سیما قرار است ابزار فرهنگ سازی اسلامی باشد.
حال تصور کنید یک دختر بچه 8 ساله را که طبق احکام شرع مقدس اسلام قرار است تقریباً یک سال دیگر مکلف شود و رعایت حجاب بر او واجب. اما مادرش چادری نیست.خاله اش هم همینطور.عمه ها و دخترخاله ها و دختر عمه ها و بقیه دخترهای فامیل را نیز به این لیست اضافه کنید.خب چه کسی قرار است به این دختر هشت ساله بگوید که چادر خوب است ؟اصلاً به او بگوید چیزی به اسم چادر وجود دارد.در خانه خودشان و فامیل که چادر ندیده ، در کتاب دینی مدرسه هم که چیز به درد بخوری از حجاب نخوانده،در جامعه هم که فقط بعضی از غریبه ها را با این پوشش دیده،در تلویزیون هم که تمام خانم های زیبای پیام های بازرگانی را با پوشش مانتو دیده،در سریال های سیما هم که فقط یا مادربزرگ های چروکیده را با چادر دیده و یا زن های میانسال و خبرچین همسایه را که چادر سفید گلدار می پوشند و با خبرچینی آتش بیار معرکه زندگی مردم می شوند.خب طبیعی است که این دختر از چادر خوشش نیاید. من هم اگر بودم با این شرایط چادر نمی پوشیدم.قرار بود صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چنین کمبودهایی را جبران کند نه این که خود بر چنین معضلاتی به آهستگی دامن بزند
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
مثل هر شب کتاب خواجه حافظ رو برداشتم (در حالی که اعصابم از حرفها و توهین های آقای...در مورد نشریه کارنامه واقعا خرد بود)و خواجه شیراز چنین داد جواب:
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق.............................آیتی در وفا و در بخشش
هر که بخراشد جگر به جفا.........................همچو کان کریم ،زر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکن.....................هر که سنگت زند ثمر بخشش
از صدف یاد دار نکته ی علم........................هر که برٌد سرت گهر بخشش
راستش هرچه خواستم بی تفاوت از کنار توهین این دوست نسبتا محترم بگذرم نتوانستم.وقتی یادم می آید چه برخوردی دیدم به طوری که در آن لحضه دلم می خواست زمین مرا ببلعد و من به خاطر قولی که به فرمانده ام مبنی به سکوت ومدارا داده بودم فقط سرم را پایین انداخته بودم و هیچ نمی گفتم خونم به جوش و قلمم به تکاپو می افتد.
نشستم و این تحلیل را نوشتم.
باشد که چراغ راه گردد.
از چندی پیش انتقاداتی به بنده وارد شد به این مضمون که فعالیت های سیاسی و وارد شدن در این مباحث به نزاع های دنیوی و همچنین سنجیدن حق با افراد! تعبیر شده بود ٫ و متاسفانه هر کسی از دریچه یک نوع نگاه خاص شیوه و مشی دیگران را خطا یا ناقص می داند.
اما با توجه به این که " کل یعمل علی شاکلته" و "لا یکلف الله نفسا الا وسعها" ٫ شاکله و وسع افراد متفاوت است و همین منشا تفاوت شیوه هاست.
بنده مشی فردی و رهبانیت و عرفان مقارن با دوری از سیاست را نمی پسندم گرچه در این شیوه عیبی نمی بینم و این موضوع را وابسته به شاکله و وسع افراد می دانم.
الگوی ما مشی امام راحل ماست
یعنی همان امامی که در بعد فردی جامع منقول و معقول و مشهود بود همان امام در بعد سیاسی امام امت بود مبارز بود مجاهد بود ذره ای نسبت به سیاست و صحنه های سیاسی داخل و خارج بی تفاوت نبود.
شیوه سیاسی نبی اعظم(ص) و اهل بیتش(ع) که اظهر من الشمس است.
به طور قطع امام را به نزاع های دنیوی و سنجش حق با افراد متهم نمی کنند.
بله اگر کسی سیاست زده شد یا ذره ای از توحید عدول کرد بحث دیگری است . اگر مجبور نبودم حتی مشی فردی و اجتماعی را هم تفکیک نمی کردم چون این ها اصلا از هم منفک نیستند. مگر کسی که "مسئول عن رعیته" نباشد ذره ای به بارگاه توحید راه می یابد؟!
به نظر بنده عمده خطا های بینشی ما ناشی از توجه نکردن به سنت های الهی است.
حالا اگر کسی پیدا شود تا در کنار رعایت مسائل دینی اش ،کاری فرهنگی ودر راستای حمایت از ولایت عملی سیاسی انجام دهد مستوجب چنین برخوردیست؟
به امید اینکه روزی این دوست عزیزمان دیانت را در پیشانی پینه بسته و سیاست را در تکنو کرات نبینند.
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
با خودم فکر می کنم دادن بصیرت چگونه است؟
با استفاده از روشهای آناکرونیستیک؟
با استفاده از ویترین کردن ناستولوژِ ها؟
یا با زدن و بردن و راه انداختن جریانات انارشیستیک؟
به خدا اینگونه نیست.چرا با برخود تند جوانانمان را از خودمان دور کنیم؟
ای کاش مثل آن دوست جوانم از نشریه ام انتقاد می کردیدی نه با داد و فریادو...
شاید در این مدت ؛دها نفر با من در مورد این مسائل صحبت کرده اند بچه های خوب و مومن و مثل خودم ولایی آنها را فراموش نمی کنم همانطور که داد و فریاد آن ۱ نفر را هم...
به خدا ما هم بچه های همین خاکیم
جان فدا های رهبر عزیزمان(که تمام هستی ام فدای ۱ نگاهش).
به خدا ما بچه بسیجی ها مثل خودتان هستیم مثل جوانی هایتان.
یاد جمله ای از عزیزی افتادم که می گفت:اصلاح طلبها ما را می رانندو می گویند شما مرتجع هستید و بچه های اصولگرایمان هم(بعضی وقتها) سرمان داد می زنند که راه را اشتباه می رویم.
دوستان با ما مهربانتر باشید.
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
( محمد گلدوی جوانی که در بمبگذاری مسجد جامع زاهدان عامل انفجاری را بغل کرد تا داخل مسجد نرود و خودش هم شهید شد. یزدان پسر ۵ ساله اوست.)
هو الحق
با سلام خدمت استاد عزیزمان جناب دکتر ...
در ابتدا لازم دیدم از اهتمام جناب عالی به مستند یزدان تفنگ ندارد قدردانی کنم. در این فضای آشفته کمتر استادی پیدا می شود که به مسائل سیاسی و اجتماعی دانشجویان توجه کند.
وقتی نامه شما را خواندم هم خوشحال شدم و هم ناراحت، خوشحال شدم از این جهت که نوشته تان برخاسته از احساسات و عواطف صادقانه شما بود و از قلب نازنینی حکایت می کرد که رنج مردمان این سرزمین او را اندوهگین ساخته، و ناراحت شدم که ای کاش نامه تان را مستقیما برای خودم میفرستادید نه به واسطه ها (ما که قهر نیستیم).
در نامه تان از مظلومیت ندا و مادر رحمان سخن به میان آوردید و توصیه کردید که در سوگ آن ها بگرییم. از خانواده رحمان گفتید و از مظلومیت جان باختن مادرش. از ندا گفتید و از لحظه جان دادنش، ولی سوال اینجاست که چرا اینقدر دیر به سوگ آنها نشستید و بر مظلومیتشان ناله زدید؟ ای کاش ماه هاپیش از انتخابات با ما در سوگ این قربانیان شریک می شدید. وقتی زمزمه هایی بلند شد که "اصلاحات خون می خواهد" ما بر مظلومیت ندا و نداهایی گریستیم که قرار بود قربانی این بازی خطرناک شوند.
آن زمان که علیرضا علوی تبار با جسارت تمام اظهار کرد:"براي تحقق مطالباتمان بايد خون بدهيم" فهمیدیم قرار است مادر رحمان به قربانگاه اصلاحات برود.
وقتی عملیات تروریستی پرواز تهران-اهواز که حامل سید محمد خاتمی بود خنثی شد دانستیم که خون بهای اصلاحات چقدر می تواند سنگین باشد. و بر نظام مظلوممان گریستیم که این خون بها چقدر برایش گران بود.
استاد عزیز، شاید اگر دیروز بوی این توطئه پیچیده را استشمام می کردیم و ندای خمینی کبیر را می شنیدیم که "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" شاید امروز ندا و مادر رحمان زنده بودند.
گفتید به چشمان ندا در حین جان دادن توجه کنیم، اما از ندای مظلومانه خمینی سخنی نگفتید.
استاد عزیز، این ندای خمینی خواب و قرار ما را ربوده و چنان آتشی در جانمان انداخته که تا بر وصیت های این پیر سفرکرده جامه عمل نپوشیم آرام نمی گیریم.
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
استاد عزیز، ادعا کردید: "ما حتی جرات اینکه در سوگ مادر رحمان بلند بلند گریه کنیم هم به خودمان نمی دهیم"
شاید شما این جرات را به خود ندهید اما فراموش نکردیم کسانی را که در مراسم ختم انسان زنده، بلند بلند گریه کردند و اشک ماتم ریختند. سعیده پور آقایی نمرده بود و عده ای برایش بلند بلند گریه کردند چطور برای کشته شدگان نمی توان گریه کرد؟
آرزو کردید که کاش می توانستید مستندی برای ندا و مادر رحمان بسازید، اما شاید بهتر باشد این زحمت را به خود ندهید چون فیلم های مستند فراوانی برای این عزیزان ساخته شده است، کافی است کلمه " ندا آقا سلطان" را در فضای مجازی جست و جو کنید تا ببینید میلیون ها صفحه ای را که به یاد ندا راه اندازی شده .
به شهادت آمار ها قتل ندا آقاسلطان تنها قتلی است در طول تاریخ بشری که بیشترین میزان بازدید کننده را داشته و در 24 ساعت قریب به یک میلیارد و دویست میلیون نفر آن را مشاهده کرده اند.
شاید شما برای ندا مستندی نساخته باشید اما صدای آمریکا پیش دستی کرد و از زندگی ندا مستند ساخت و ای کاش شما مستندی می ساختید و ندای ایران را از صدای آمریکا پس می گرفتید
شبکه های خبری دنیا بارها و بارها صحنه های قتل ندا را پخش کردند و دیگر کسی نمانده که این صحنه را ندیده باشد. دوربین های متعددی از زوایای مختلف روایتگر قتل ندا بودند اما هیچ دوربینی لحظه شهادت پدر یزدان را ثبت نکرد . صحنه دلخراش شهادت پدر یزدان را کسی ندید و هیچ کس از مظلومیت شهدای گمنامی که قربانی "پروژه بی ثبات سازی ایران" می شوند مستند نمی سازد.
استاد عزیزم، نگران نباشید این مستند کوچک به جایی بر نمی خورد، ما رسانه ای نداریم که مظلومیت پدر یزدان را به گوش جهانیان برسانیم. شهید ما هم مثل خود ما شهروند درجه دوم است و محکوم به بایکوت خبری.
ما به شما قول می دهیم که پدر یزدان رقیب مظلومیت مادر رحمان نمی شود....
مي خور كه هر كه آخر كار جهان بديد
از غم سبك برآمد و رطل گران گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
فقط خواستم بگم تو رو خدا دعا کنید سبزها باز هم وبلاگم را فیلتر نکنند.
اگر یادتان ماند و باران گرفت دعایی برای بیابان کنید
سایه مقام معظم رهبری مستدام باد
همه دوستان کمابیش در جریان وقایع اخیر خصوصا بعد از عاشورای سال گذشته هستند و از گفتمان حاکم امروز هم که وحدت و اعتدال است مطلع اند اما نکته ای که بنده احساس کردم مخصوصا در شهر خودمان ابرکوه(هر چند در بعضی از نقاط کشور نیز این مساله رویت میشود) مغفول مانده تعریف غلط از وحدت و حمله به گفتمان ناب انقلاب به بهانه اعتدال است. امروز به فرزندان انقلاب که دلیرانه در این فتنه اخیر ایستادگی کردند القاب افراطی می دهند و کسانی که در فتنه اخیر کارنامه شان به دست چپشان داده شد نشان میانه روی بر سینه می زنند.
اما ان چیزی که در این میان غریب مانده وحدت و اعتدال است. وحدت به چه معناست؟ آیا وحدت میان حق و باطل نقض مفهوم وحدت نیست؟ وحدت با جریانی که اساس فکری اش ضدیت با حاکمیت دینی است اصولا امکان پذیر است؟
ما را متهم می کنند که " همانقدر از وحدت می ترسیم که جن از بسم الله" ! خب البته که ما از این نوع وحدتی که در بطنش تفرقه است می ترسیم. جذب حداکثری و دفع حداقلی به معنای نقض جاذبه و دافعه علی (ع) نیست! اصلا مگر می شود به شیوه علی (ع) زیست اما دافعه و جاذبه نداشت؟ جریان حق بدیهتاً دافعه دارد اما باید تلاش کرد دافعه اش حداقلی و جاذبه اش حداکثری باشد. روح تشیع به تولی و تبری است و نباید این اصل مهم مغفول بماند.
ببینید امروز وحدت بازیچه دست چه کسانی شده، اشخاصی که یا در فتنه اخیر مقابل نظام بودند و یا از حریم ولایت و رهبری دفاع نکردند و ذره ای از آبرو هزینه نکرند. آقایان وقتی که ما خون گریه می کردیم از جسارت به ساحت رهبری کجا بودند؟؟ وقتی که مردم انقلابی و بسیجی خالصانه آبرویشان را کف دستشان گذاشتند کجا بودند؟؟ وقتی فحاشی های چپ و راست و مهتران و کهتران انقلاب! سینه فرزندان خالص انقلاب را دریده بود، أینِ الوحدت طلبان؟؟
ما با وحدت مخالف نیستیم ما با وحدتی که اسم رمز فتنه باشد مخالفیم ما با وحدتی که حول ولی فقیه زمان نباشد مخالفیم! ما با بسته شدن دست رهبری برای اعمال حقیقت مخالفیم.
متاسفانه تعریف غلط دیگری هم از ولایت و ولایت پذیری در بین ولایت مداران! رواج یافته، تعریفی که ولایت مدار در آن هیچ نقشی ندارد! در حالی که ولایت مدار باید بستر جامعه را برای اعمال ولایت آماده کند تا دست ولی بسته نباشد. تا ولی مجبور به نوشیدن جام زهر نشود. این فقط مشکل جامعه ما نیست اگر جامعه صدر اسلام ولایی بود که علی (ع) مجبور به پذیرش حکمیت نمی شد، امام حسن (ع) مجبور به صلح با معاویه نمی شد.
نقش ما این است که جامعه را به سمتی ببریم که مصلحت دست حقیقت را نبندد. باید جامعه را به حدی رشد دهیم که ظرفیت درک حقیقت عریان را داشته باشد.
مگر ماجرای حکمیت در صفین را فراموش کرده ایم؟ وقتی جریان التقاطی و اسلام آمریکایی! به رهبری معاویه از پیروزی در صحنه جنگ نا امید شد و وقتی صفوف مومنین را متحد دیدند ماجرای حکمیت را مطرح کردند و وجهه صلح طلبی و وحدت! به خود گرفتند تا در صفوف یکپارچه مومنین انشقاق ایجاد کنند و بخشی از سپاه حضرت را مقابل ایشان قرار دهند نتیجه این شد که دست امام برای اعمال حقیقت بسته شد. امام (ع) فرمود :به جنگ ادامه دهید و استقامت کنید که لحظه پیروزی فرا رسیده است و به دعوت اینان اعتنایی نکنید که فریبی بیش نیست." اما جوابی که حضرت شنید :" علی، دعوت این گروه را بپذیر و گرنه همان گونه که عثمانرا کشتیم تو را نیز می کشیم. "
ببینید علی را ...! با ولایت مداری ما علی (ع) باید هم در چاه گریه کند... جالب اینجاست که سپاه امام علی (ع) در جنگ صفین از کسانی تشکیل شده که در فتنه جمل و ناکثین که قبل از جنگ صفین بود ریزش نکرده بودند! یعنی ولایت مداران! و شیعیان علی دست علی را بستند. جالب تر اینجاست که این افراد پس از اینکه حقیقت حکمیت روشن شد به حضرت امیر گفتند درسته که ما نفهمیدیم ولی تو چرا حکمیت را پذیرفتی؟! پس علی جان کافر شدی!!
بنده ادعا نمی کنم امثال آقای مطهری، افروغ،رضایی افراد مغرضی هستند، نه خیر این ها افراد انقلابی هستند و از عزیزان ما هستند اما توقعی هم نداریم که بینش ابوذر و عمار را داشته باشند. این عزیزان که دلسوزیشان برای بنده محرز است صحنه جنگ نرم را ندیدند. وقتی جناب اقای مطهری در بیانه چند ماده ای شان انقلاب مخملی را توهم می دادند در حالی که اولین کسی که از انقلاب مخملی پرده برداشت رهبرانقلاب بودند که در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد به این مطلب اشاره کردند. پس نباید از جناب اقای مطهری که صحنه عظیم جنگ نرم و فتنه را دعوای لجوجانه و کودکانه دو کاندیدا می دانند توقع بصیرت کافی داشت. بنابراین با حفظ احترام ،نوع نگاه این عزیزان را در این مسئله قبول نداریم.
مسئله فتنه دفعتا رخ نداد جریان ناب انقلابی از 6 ماه پیش از انتخابات در این مورد هشدار داد. بیانات رمز گونه رهبر انقلاب را نیز اگر مرور کنیم می بینیم عقبه این فتنه در کجاست. ایشان در 29 بهمن سال گذشته فرمودند:" همه بدانند كه امروز دشمنان نظام جمهورى اسلامى از بركندن اين بنيان مستحكم، احساس عجز ميكنند؛ سعىشان اين است كه به وسائل گوناگون، به دست خودِ كسانى كه تو اين انقلاب بودند و هستند، از اين محتوا ذره ذره بكنند. جمهورى اسلامى، اسمش جمهورى اسلامى باشد، اسمش نظام انقلابى باشد، اما از محتواى اسلام، از محتواى انقلاب در آن خبرى نباشد. اسم چه ارزشى دارد؟ محتوا لازم است؛ محتوا مهم است. وظيفهى من، وظيفهى شما اين است كه از محتواى انقلابى، از اصول با ارزشِ انقلاب دفاع كنيم و نگذاريم اين مبانى با ارزش و اين ارزشهاى والا ناديده گرفته بشود؛ اين وظيفهى ماست."
این که ما در جریان انتخابات اصرار بر جناب آقای احمدی نژاد داشتیم به این دلیل نبود که ما خطاهای ایشان را نادیده گرفته باشیم . اصلا انتخابات این دوره انتخاب بین دو مدیر اجرایی و دو سلیقه متفاوت نبود. بحث های تورم و نرخ بیکاری ظاهر ماجرا بود در پشت ماجرا دو جریان حق و باطل صف آرایی کرده بودند. الحمدلله صحنه را دیدیم ، عقبه فتنه را دیدیم. شما تصور کنید اگر اقای موسوی در انتخابات پیروز می شد چه اتفاقی می افتاد. اثری از محتوای انقلاب باقی بود؟ تصور کنید اگر بعد از پیروزی با رهبری اختلاف نظری پیدا می کرد ، و با پشوانه اکثریت مردم در مقابل ایشان می ایستاد چه اتفاقی می افتاد؟
به دلیل همین بصیرت مردم در انتخابشان بود که رهبری عزیز در پیامشان پس از انتخابات مدال زمان شناسی را بر سینه ملت ایران زدند: "ملت عزيز ايران! مردان و زنان آگاه و شجاع و زمانشناس! سلام خدا بر شما كه شايستگی خود را برای دريافت سلام و رحمت الهی به اثبات رسانديد."
باید لحظه ای از توطئه دشمنان این انقلاب غفلت نکنیم. توطئه ای که هر دم به لباس دگر می آید. فراموش نکنیم در حال غربال شدنیم و این قدر غربال می شویم که از ما فقط هفتاد و دو تن هایی که زیر شمشیر غمش رقص کنان بروند باقی بمانند.
"والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله و لستاطن سوط القدر حتىيعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم و ليسبقن سابقون كانوا قصروا و ليقصرنسباقون كانوا سبقوا"